ازدواج پسر نادر شاه
نادرشاه افشار پس از
بخشیدن دوباره تاج و تخت هند به "محمد شاه گورکانی" پادشاه
هندوستان ، خواست یکی از دختران او را به همسری نصراﷲ میرزا دومین
پسر خود درآورد . از سویی دیگر دستور تشکیل جلسه با شکوهی از
اندیشمندان و خردمندان هند را در کاخ پادشاهی داد . محمد شاه
گورکانی پس از دیدن آن همه از دانشمندان کشورش در کاخ اش به پادشاه
ایرانزمین گفت تا کنون هیچ گاه این همه اندیشمند و خردمند در کاخ
ما دیده نشده بود . نادرشاه خندید و به او گفت اگر گوشت به حرف
خردمندانت بود ، من هم اکنون در حال جنگیدن با سپاه یاغی عثمانی
بودم و مرا به هند چکار ؟ ...
نصراﷲ میرزا فرزند نادر به پدر گفت چه لزومی بود در روز مراسم
ازدواج من این همه عالم اینجا بیاید و پدر دستی بر شانه اش گذاشت و
گفت تو باید اینها را ببینی و بشناسی اینها بهترین دوستان تو هستند
. ارد بزرگ اندیشمند کشورمان می گوید : (چه فریست زندگی را ، آنگاه
که برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ ) .
گفته می شود پس از بازگشت سپاه پیروز ایران از هند ، محمدشاه
گورکانی دستور داد بخشی از کاخ اش ، محل همیشگی درس و بحث
اندیشمندان هندی باشد