<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>داستانهاي كوتاه وپرمعنا</title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com</link>
<description>داستانها كوتاه وپرمعنا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 20 Nov 2018 08:57:08 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مگس خان و حافظ</title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/708</link>
<description>بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد. وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد: اى</description>
<pubDate>Tue, 20 Nov 2018 08:57:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/708</guid>
</item>
<item>
<title>شیعیان نجات یافته</title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/707</link>
<description>امام حسن مجتبی (علیه السلام) می ‏فرماید: «شیعیان ما کسانی هستند که از کار‌های ما و از تمام اوامر و نواهی ما پیروی کنند. فقط آنان شیعیان ما هستند. اما کسی که در بسیاری از آنچه خدا بر او واجب گردانیده با ما مخالفت کند، از شیعیان ما نیست». (مجلسی، بحار، ج. ۳۵، ص. ۳۴۷) امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید: «از شیعیان ما نیست کسی که به زبان، خود را شیعه ما بنامد، ولی اعمال و رفتارش مخالف اعمال ما باشد.</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/707</guid>
</item>
<item>
<title>راه نجات</title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/706</link>
<description>عبدالرحمن بن سمره نقل می‌کند، گفتم‌ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرا به راه نجات رهبرى کن. فرمود: اى پسر سمره، گاهى که هوا‌های مختلف و نظرات متفرق شد، ملازم على بن ابیطالب باش که او امام است و خلیفه بر شما است. پس از من او است تشخیص دهنده میان حق و باطل، هر کس از او پرسد پاسخ گوید؛ هر کس دنبال راه باشد راهنماییش کند؛ کسی که راه از او طلب کند، آن را بیابد؛ هر کس از او هدایت بخواهد، هدایت شود؛ هر کس به او پناه ببرد آسوده‌‏اش سازد؛ هر کس به دامان او چنگ</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:18:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/706</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/705</link>
<description>كجايي مرد خراساني؟ صدايش از پشت در مي آمد. دستش را از لاي در آورد بيرون . يك كيسه ي پر از طلا . ـ اين ها را بگير و برو ، نمي خواهم ببينمت . گرفت و رفت . پرسيدند :&quot;خطايي كرده بود؟&quot; گفت :&quot;نه،اگر مرا مي ديد خجالت مي كشيد.&quot;</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:08:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/705</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/704</link>
<description>ياسر تعريف مي كرد، عرصه بر امام چنان تنگ شده بود كه هر جمعه ، از مسجد جامع كه بر مي گشت ، با همان غبار غرق راه ، دست ها را مي برد بالا:&quot;خدايا ! اگر فرج و گشايشم در مرگ من است ، در مرگم تعجيل كن.&quot; ياد علي مي افتاديم و چاه و نخلستان . آخرش هم به خداي علي رستگار شد.</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:08:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/704</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/703</link>
<description>مأمون گفته بود امام را پشت سر هارون خاک کنند. کلنگ زمین را نشکافت . اباصلت می گفت:&quot;امام روزی خاک چهارگوشه را بویید ، گفت :این گوشه مدفن من است، اگر همه ی کلنگ های خراسان را بیاورند، سه طرف دیگر شکافته نخواهد شد.&quot; مجبور شدند امام را جلوی هارون دفن کنند. قبر امام قبله ی هارون شده بود.</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:07:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/703</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/702</link>
<description>مأمون دست برد پند دانه انگور خورد. تحکم کرد. ـ بخور دیگر! امام حبه ی اول را کند... .گداشت در دهان مبارک.حبه ی دوم ، حبه ی سوم... . جگرش سوخت . خوشه افتاد پایین... . ردا را کشید روی سر ،بلند شد. مأمون گفت :&quot;پسر عمو! کجا می روی؟&quot; ـ به جایی که تو مرا فرستادی... .</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:06:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/702</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/701</link>
<description>از مدينه تا خراسان شتربان امام بود. مردي از روستاهاي اصفهان. سني مذهب. به خراسان که رسيدند امام کرايه شان را داد.رو کرد به امام: &quot;پسرپيامبر!دست خطي بدهيد برا ی تبرک با خودم ببرم اصفهان .&quot; امام برايش نوشتند:&quot;دوست آل محمد باش ،هر چند خطاکار باشي. دوستان و شيعيان ما را دوست بدار هر چند آنها هم خطا کار باشند.&quot;</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:04:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/701</guid>
</item>
<item>
<title>داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/700</link>
<description>4/ رفته بودم ديدن امام، محاسن شان را رنگ کرده بودند، مشکي شده بود و زيبا! گفتم: مبارک باشد. فرمود: هميشه تميز و آراسته باش مخصوصا براي همسرت. تو دلت مي‌خواهد وقتي مي روي خانه همسرت را ناآراسته ببيني؟ گفت: نه يابن رسول ا...! علي بن موسي فرمود: او هم از تو چنين انتظاري دارد. اين کار علاوه بر پاداش نزد خدا باعث پاکدامني خانواده مي‌شود.</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:04:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/700</guid>
</item>
<item>
<title> داستان کوتاه و زیبا از زندگی امام رضا(ع) </title>
<link>https://hdmmsr.blogfa.com/post/699</link>
<description>/ به امام جواد(ع) گفتم:&quot;بعضی ها می گویند مامون به پدرت لقب رضا داد، وقتی به ولایت عهدی راضی شد.&quot; گفت :&quot;دروغ می گویند . پدرم را خداوند رضا نامید چون ، خداوند او را پسندید و اهل آسمان، رسول خدا و ائمه در زمین از او خوشنود بودند.&quot; گفتم :&quot; مگر بقیه پدرانتان پسندیده ی خدا و ائمه نبودند؟&quot; گفت :&quot;چرا؟&quot; گفتم :&quot;پس چه طور فقط او رضا شد؟&quot; گفت:&quot; چون دشمنانش هم او را پسندیدند و فقط پدرم بود که جمع دوست و دشمن از او راضی بودند.&quot;</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2018 04:03:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>hdmmsr</dc:creator>
<guid>hdmmsr.blogfa.com/post/699</guid>
</item>
</channel>
</rss>
